تبلیغات
یادداشت های روزانه ی یک زن... - تکلیف روشن!

یادداشت های روزانه ی یک زن...

کلمات بسیار مهم اند،کلمات میسازند و نابود میکنند.کلمات باقی می مانند...

تکلیف روشن!

باورم نمیشه زندگی انقد کودکانه باشه...یه عالمه زجر و سختی میکشیم بعد یهو همه چی متحول میشه و ادمی سختی هاش یادش میره و دوباره میفته توی یه راه و اتفاق جدید...مثلا هفت هشت ماه پا در هوا بودیم از اون همه بلاتکلیفی..چن روز پیش ازش نوشتم و حالا یهو دیروز از یه تفریح بیرون شهر عالی اومدم خونه و دیدم نتایج رو زدن و من قبول شدم!!!

دقیقا وقتی فکرش رو نمیکنی اتفاق میفته...

بله من قبول شدم و حالا من باید برم یه شهر دیگه و علی اینجا...و 12 ساعت راه ناقابل بین من و زندگی متاهلی...12ساعت راهی که میشه هر چن ماه یا هر ماه یک بار سر زدن بهش..

ادمیزادم دیگه...خبر خوشی شد در اومدن از بلاتکلیفی ولی چون ادمیزادم و هزار استرس بعدش پس حالا هم خیلی نگرانم...12ساعت راه و هر چن ماه سرزدن ینی خاک خوردگی رومیزی و زیر تلوزیونی...یعنی کپک زدن یه سری مواد غدایی که علی بهشون دست نزده چون تنها بوده...12 ساعت راه و هر چن ماه سر زدن ینی نمیدونی وقتی دوباره برگردی سر زندگیت شوهرت چه حسی بهت داره...اصلا دیگه حسی میمونه ...ینی این همه گل و گلدون گوشه اتاق رو بسپاری ب یکی دیگه ای که ممکنه بلد نباشه ازشون نگهداری کنه و همشون خراب شن...تموم گلهای دوست داشتنیم...12ساعت راه و هر چن ماه همدیگه رو ندیدن یعنی خیلی اتفاقای جدیدی که قراره بیفتن و من هیچکاری نمیتونم بکنم جز اینکه دلم رو به همونی بسپارم که برام این فاصله رو خواسته...

با همه ی این گرد و غبارهایی که ممکنه روی زندگیم با رفتنم بشینه اما فک میکنم جداییه به موقعی بود مخصوصا برای علی...و شاید هم مخصوصا من!
دقیقا اون 6 سال دوستی و عشق به رسیدنمون دوباره داره اتفاق میفته اینبار بعد از رسیدن!!
انگار خدا خواسته یه کمی ادبمون کنه و حالمون  رو جا بیاره...البته بیشتر حال علی!
من فک میکنم این جدایی بد نیس که هیچ خیلیم خوبه ...ما دوباره اون 6 سال دوستی پر رنج ولی پر عشق رو تجربه میکنیم...و دوباره قدر همو خواهیم دونست

البته اخرش هم باز ترسناکه....وقتی یکیو از خانوادش جدا کنی اون هم یه مردی که خودشو فرشته ی نجات همه ادمای دنیا مخصوصا خانوادش میدونه ینی داری پا روی دم یه اژدها میزاری...

جدیدا دارم به این نتیجه میرسم که من و خدا داریم یه بازی پر هیجان و سخت اما زیبا رو با هم زندگی میکنیم ..خدا برای زندگیم طراحی های سخت زیادی کرده و دقیقا قسمت اخر هر سریال از من رو به بهترین نحو خاتمه داده...واقعا وقتی زندگی رو مرور میکنم جز بازی کودکانه ی مضحک هیچ چیزی توش نمیبینم...

یه اتفاق خوبی که برای حال دلم و تفکرم بین این همه منفی بافی ها افتاده توی این سه سال این بوده که با همه ی این ماجراها من یه درس خیلی بزرگ گرفتم که هر روز توی قلبم مستحکم تر میشه و اون اینه که:

خدا هست! من این رو لمس کردم و هرگز یادم نمیره...من اونقدر به این هست بودنش باور دارم که واقعا دیگه مث قبلنا حرص نمیخورم ...یه حس خوبی همیشه باهامه که میگه این یه بازی دو نفره بین من و اونه ...و کارگردان خیلی مهربونه...و عاشق منه با اینکه گاهی یا حتی بیشتر عاشقش نیستم!


ممنونم خدای عزیزم بابت همه ی مشکلات و سختی های زندگیم ممنونم...و ممنونم بابت همه ی قسمت های اخر سریال زندگی ازاده


[ پنجشنبه 30 شهریور 1396 ] [ 05:43 ب.ظ ] [ آزاده ]

[ خط خطی() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه