تبلیغات
یادداشت های روزانه ی یک زن... - دلتنگی...

یادداشت های روزانه ی یک زن...

کلمات بسیار مهم اند،کلمات میسازند و نابود میکنند.کلمات باقی می مانند...

دلتنگی...

امروز شاید دو هفتس که نتیجه اعلام شده و من حالا مشغول کارم...ولی بدون علی.
من این سر دنیا و علی اون سر دنیا...انگار دوباره به دوران دوستیمون برگشتیم ولی با وابستگی بیشتر و بیشتری که بینمون به وجود اومده...

البته خیلی سخته که ادم خونه و زندگیشو بزاره و بیاد یه جای دیگه و هر چن ماه هم نتونه سر بزنه و ببینه خونش چی شده...
خیلی سخته ادم صب تا شب راجبه روزای زندگی همسرش خیالبافی کنه و غصه ی ساعتهای بیکاریشو بخوره که میدونه وفادار وفادار وفادار توی تنهاییش میگذره...

از ته دلم ارزو میکنم زوتر این کابوسا تموم شه...همیشه خدا وقتی یه چیزو بم داده یه چیزو گرفته...خسته شدم دیگه ...واقعا نمیتونم.
میخام با همه وجودم تلاش کنم تا خودم تغییر بدم شرایط رو حس میکنم همه چیز به تلاش من بستگی داره وگرنه من و علی شاید چن سال نتونیم دیگه زیر یک سقف زندگی کنیم و این برام عذاب اوره...و وحشتناک...




[ شنبه 16 دی 1396 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ آزاده ]

[ خط خطی() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه