تبلیغات
یادداشت های روزانه ی یک زن... - لیلی بچرخ!

یادداشت های روزانه ی یک زن...

کلمات بسیار مهم اند،کلمات میسازند و نابود میکنند.کلمات باقی می مانند...

لیلی بچرخ!

لیلی گفت بس است.دیگر بس است و از قصه بیرون آمد.

مجنون دور خودش میچرخید.مجنون لیلی را نمیدید و رفتنش را هم.

لیلی گفت: كاش مجنون این همه خودخواه نبود.كاش لیلی را میدید.

خدا گفت: لیلی بمان،قصه ی بی لیلی را كسی نخواهد خواند.

لیلی گفت:این قصه نیست،پایان ندارد.حكایت است.حكایت چرخیدن.

خدا گفت: مثل حكایت زمین مثل حكایت ماه ،لیلی بچرخ.

لیلی گفت: كاش مجنون چرخیدنم را میدید.مثل زمین كه چرخیدن ماه را میبیند.

خدا گفت: چرخیدنت را من تماشا میكنم،لیلی بچرخ.

لیلی چرخید و چرخید و چرخید...

دور دور لیلی ست. لیلی میگردد و قصه اش دایره است.

هزار نقطه دوار. دیگر نه نقطه و نه لیلی.

لیلی بگرد!بگرد گردیدنت را من تماشا میكنم.

لیلی ! بگرد تنها حكایت دایره باقی ست.

(عرفان نظری)



[ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ آزاده ]

[ نظرات غیرفعال() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه