تبلیغات
یادداشت های روزانه ی یک زن... - بعضی وقتها ... بعضی آدمها .... به کودکی من میخندن.... چرا؟

یادداشت های روزانه ی یک زن...

کلمات بسیار مهم اند،کلمات میسازند و نابود میکنند.کلمات باقی می مانند...

بعضی وقتها ... بعضی آدمها .... به کودکی من میخندن.... چرا؟

  اینجا راحت میشه از خودم بگم پس کودکانه و بی هوا از زخمی که بعضی ها رو قلبم هک کردن میگم....

جدیدا تعداد زخمهایی که رو قلبم هک شده غیر قابل تحمل شده برام....دلیل بیشتر زخمهای روی قلبم هم اینه که بعضی وقتها بعضی آدمها به دنیای کودکانه ی من میخندن....

دلیلش چیه که اونا دلشون میاد روی قلب هم نوع خودشون زخمهای بی درمون یادگاری میزارن؟؟؟  الان میخام از خودمو و کودکیم بگم.بگم تا بفهمی داری به چی میخندی...

من یک کودکم، من به کودکیم افتخار میکنم ،من یک کودک شر و شور 21 ساله م. بخندید.مسخره کنید.من یک کودک 21 ساله ایم که توی 18 سالگیش مونده!!!!! آره من یک کودکم.... . بگو خودتو گول میزنی، بگو داری از دنیای واقعیت فرار میکنی....بگو بگو بگو...هر چی به ذهنت میرسه بگو تا بخندی به دنیای کودکانه ی یک آدم بزرگ.... .

 

من تصمیم دارم کودکانه زندگی کنم.....

شاید تویی که به من میخندی و نگاهت وقتی که با کوچولوها هم بازی میشم پر از سوال و حتی تحقیره نمیدونی چرا من به این کودکی رسیدم ....حتما نمیدونی.....کاش یه روزی برسی به افکار من....نمیگم خوبه اما باعث خیلی خوبیا میشه...یکیش اینکه یاد میگیری به دنیای دیگران توهین نکنی....

 

آهای آدمها....

یادتون بیاد کودکیتونو....بچه که بودیم دروغای تابلو میگفتیم....بخاطر این که بلد نبودیم دروغ بگیم....

بچه که بودیم نمیدونستیم  فخر فروشی و غرور و تجمل یعنی چی....

بچه که بودیم  بی هوا هر جایی احساسمونو نشون میدادیم...میخندیم ، گریه میکردیم....و چقدر راحت میشدیم اون لحظه....

 

یادتون هست؟

بچه که بودیم نمیدونسیم مسخره کردن یعنی چی....به هم میخندیدم اما با هم....به چیزای قشنگ....

بچه که بودیم بی خجالت  و بی دلیل به همه محبت میکردیم...بلد بودیم به هم بگیم دوستت دارم....

بهمون گفته بودن خدا بچه های مهربون رو دوس داره....خدا از مسخره کردن بیزاره کوچولوی من....

و ما چون بی دلیل خدایی رو که هیچ فلسفه ای از وجودش نداشتیم دوس داشتیم بخاطرش مهربون بودیم و دنیای خوبی رو دوس داشتیم....

 

روزها رفت....سالها هم .....یکم که بزرگتر شدیم ... وقتی میگفتن خدا.....میگفتیم کی؟  رفتیم تا اثباتش کنیم....با فلسفه، با منطق... با مغزمون...

یه عدمون بهش رسیدن....یه عده به بندگی شیطان در اومدن...همون دختر پسرای معصوم....همونا حالا شدن بنده ی شیطان....و یه عده هم موندن بلاتکلیف و هنوز به اثبات خدا نرسیدن...

 

آره ...وقتی یکم بزرگتر شدیم  دیدیم با دروغ میشه خیلی کارا کرد...

زیر پا له کردن بعضی چیزا چقد خوبه! مسخره کردن تفریح خوبیه!

 و دوستت دارم گفتن وقتایی که واست میصرفه بیاد رو لبت...

جنگ و دعوا و کشت و کشتار بهترین چاشنی زندگی آدمهاست...

وای که چقد کودکی خسته کننده بود....حیف  نیس دنیای آدم بزرگ ها...  .

آره... دیگه همه  آدمها عاشق دنیای خوبی نیستن....انگار دنیای خوبی ها حوصلشونو سر میبره....

 

من به همین دلایل کودکیمو انتخاب کردم....دنیای کودکانه زیباست چون سادگی و صداقت داره....

چون بچه ها بهم خیلی چیزها یاد میدن....یکیش اینه که مثل یک انسان واقعی زندگی کنم....

 

شاگرد خوبی نیستم توی کلاسشون و گاهی شاید یک ادم بزرگ نفرت آورم اما هر روز درسهایی كه یاد گرفتمو تمرین میکنم....

 

ازت خواهش میکنم به دنیای كودكانه ی  من توهین نکن....

 

 

 

 

 (خانوم طلا)



[ سه شنبه 6 دی 1390 ] [ 12:05 ب.ظ ] [ آزاده ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه