تبلیغات
یادداشت های روزانه ی یک زن... - برسد به دست خدا...

یادداشت های روزانه ی یک زن...

کلمات بسیار مهم اند،کلمات میسازند و نابود میکنند.کلمات باقی می مانند...

برسد به دست خدا...

دلم هوای کودکی دارد...

دلم امروز میخواهد یک سال بدون درد بخندد...

دلم دخترک معصوم ده ساله را و حتی ده ساله را میخواهد!

دخترکی در مرز بلوغ درد...

درد عشق،درد احساس،درد زن بودن و زن بودن!

بدنبال من بیا دوست کودکی های من...

دستهایت را به من بده تا لحظه ای بی هوا شاد باشم..

من خسته ام از این همه درد از این همه مفهوم...

چشمان حیران روزهای ابهام را خوب بیاد دارم...

من هنوز هم اواره ی اعمال ناعادلانه ی تو ام...

تمام زندگیم برای تو....

تنها و تنها حتی ذره ای از مرز کودکی هایم را پس بده

من از سقوط یک فرشته دلگیرم..

پرواز میخاهم...

تنها برای لحظه ای بالهایم را پس بده

تمام تنهایی های دوران بلوغم برای تو

تقدیمت میکنم با عشق و بی انتظار...

تمام اشکهای افکار یک حیوان آگاه دو پا برای تو...

تمام دغدغه های ده ساله ام را برایت

تا پشت در قصرت روانه میکنم...

شاید لحظه ای و فقط لحظه ای

دخترک از دست رفته ی ده ساله را بفهمی..

ای خدای خوبی ها!!!

(خانوم طلا)



[ چهارشنبه 9 آذر 1390 ] [ 02:37 ق.ظ ] [ آزاده ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه