تبلیغات
یادداشت های روزانه ی یک زن... - شما یادتون نمیاد!؟؟؟

یادداشت های روزانه ی یک زن...

کلمات بسیار مهم اند،کلمات میسازند و نابود میکنند.کلمات باقی می مانند...

شما یادتون نمیاد!؟؟؟

خیلی وقت پیش این متنو از یه وبلاگی خوندم که خیلی به دلم نشست یاد بچگیام افتادم.متاسفانه اسم وبلاگشو یادم نیس چون متنش برای خیلی وقت پیشه و شاید شما شنیده باشید اما بنظرم هزار بار خوندنش هم شیرینه.البته من  خلاصه ای از متنو اینجا نوشتم که خودم باهاش خاطره داشتم و همینطور چن متن آخر هم خودم اضافه كرد...به یاد کودکی...

امیدوارم شما هم مث من خاطراتتونو یادتون بیاد....

 

  شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه

 خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با

 بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه...

 بالهاشو زود میبنده...روی گلها میشینه...شعر میخونه میخنده....

 

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو

 بزن یکی رو نزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد.

 

  شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی...

 

 شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

 

به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود

 درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود.

 

شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل.

(اینو عمرا کسی یادش نیاد.هه هه هه) .

 

 شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه.برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود.

 

 شما یادتون نمیاد: آلمان نواران، دو دو اسکاچی، آنه مانه کَ. لا. چی.

 

 

شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی

میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم:)) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

 

 

شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون.

(یادمه من که همش مقنعم رو کله م میچرخید و همیشه هم خودکاری و مدادی بود!مامانم همیشه دعوام میکرد میگف بچه ی شلخته چرا رو مقعنت خط خطی میکنی!!اما من اصلا نمیدونسم چرا وقتی خودکار بگیرم دستم همه کف دستم و مقنعم خودکاری میشه.انقد سعی میکردم تمیز نگهشون دارم که مامانم حرص نخوره اما نمیشد.هنوز که هنوزه نمیدونم چرا همش خودکاری بودم!!!!شاید زود بود که از ده سالگی خودکار میدادن دستمون یا شایدم من خیلی سربه هوا بودم).

 

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکرد یا سیاه و کثیف می شد.

 

شما یادتون نمیاد الیسا الیسا جینگیلی آلیسا هی...جینگیلی به جینگیلی به...جینگیلی آلیسا....

 

 کارنامهای ثلثی رو یادتون میاد؟بعد نمرهای بیستمونو میشمردیم و به هم پز میدادیم؟

 

شما یادتون نمیاد گل همه رنگش خوبه ،بچه زرنگش خوبه،تو کتابا نوشته تنبلی کار زشته،تنبل همیشه خوابه،جاش توی رختخوابه،پاشو پاشو بیدارش کن از رختخواب جداش کن،بشور دست و رویش،شانه بزن به مویش،ببر به کودکستان،میان آن گلستان

 

واقعا چه زود سهم روزهای خوب یادش بخیر میشه....

 



[ چهارشنبه 18 مرداد 1391 ] [ 10:52 ب.ظ ] [ آزاده ]

[ khatkhatiiiiii() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه