تبلیغات
یادداشت های روزانه ی یک زن... - بدون عنوان!!!

یادداشت های روزانه ی یک زن...

کلمات بسیار مهم اند،کلمات میسازند و نابود میکنند.کلمات باقی می مانند...

بدون عنوان!!!

زندگی سال جدیدم قشنگه....تلخی احساس امشبم هم نمک زندگی شیرینمه تا که از فرط شیرینی دلمو نزنه!!! پس چند خط سیاهی برای خالی کردن احساس پوچ امشبم :

برگه های دفترم خیس شدن...انقد قطره های اشکم درشتن که خبر از اوج حادثه میدن....!!!

نمیدونم تا حالا تحقیر شدن رو تجربه کردید یا نه ، من چند بار و شاید خیلی بیشتر از چند بار تجربه ش کردم....

نه اینکه آدم ضعیفی باشم بلکه آدمهای ضعیفی اطرافمو گرفتن...

بچه ها دنیای خودشونو دارن شاید هیچوقت نمیفهمن تحقیر ، نفرت ، بغض، و شاید درد یعنی چی...اما نمیدونم چرا من توی دوران ندونستن ها و بی خیالی ،دقیقا لمسشون کردم..

امشب دوباره اتفاقی افتاد که دقیقا وقتی ده سالم بود همون طوری تحقیر شدم و هیچوقت نتونستم از خاطرم پاکش کنم.

 من له شدم برای یکی دیگه!!در حالیکه در هر دو زمان ادعا میشد عزیزترینم!

امشب خاطرات تلخ بچگیم اومد توی ذهنم و نفرت از آدمهای نفرت اور...

دورانی که شاید احساساتی که من بهش رسیده بودم توش جایی نداشت....

امشب تحقیر شدم...

کاش طور دیگه ای تحقیر میشدم تا به این حقیقت سیاه نرسم که خاطرات تکرار میشن مثل هم!!!

کاش طور دیگه ای تحقیر میشدم تا بخندم و بگم خداروشکر که فیلم زندگیم تکراری نیست...

دردهای جدید....لااقل تجربه ی جدیدیه اما افسوس.........

قطره های اشکم بی مهابا میریزن خبر از عمق شکستگی میدن....

بعد از چند ماه امشب دوباره احساس تنهایی وحشتناکی دارم...

مثل وحشت همیشگیم از قبر....و احساس خفگی کور!!!!

هر چند اکثر لحظه های حتی شیرین تنها بودم ،هستم و خواهم بود، با همه هستم و با هیچ کس نیستم!!!!

از وقتی یادم بوده روح من و افکار پیچیدم با اطرافیانم انقدر متفاوت بوده که هنوز مجهولات این تفاوت رو پیدا نکردم....

امشب حتی بی خدا، توی وجودم  زندانی شدم و بغض هامو که راه گلومو خراشیدن با اجبار قورت میدم!

امشب دلم حیاط خوابگاهمو میخاد و اولین فرد متجاوز به رازهای قلبم زهره رو......

دلم زهره ی دوست داشتنیمو میخاد....

دلم اداهای مسخرشو میخاد و دهن کیجیش به دنیای دروغی سیاه پر از سوال...

حرفهام امشب بی پایانه ولی باید با اجبار سکوت کنم....سکوت میکنم...

و برای ارامش روحم شعرای مضحکمو توی ذهنم مثل شعرای کودکیم زمزمه میکنم:

چند قطره اشک...

آغازگر شعرهای مضک من....

حوادث تکراری و تلخ چند ساله...

تحقیر یه روح....

نابودی موجودیت یک انسان...

چند قطره اشک...خیسی دفترهای خاک خورده...

آوارگی روح تنهای دخترک....

سفر به اوج نیستی ............

بغض های فرو خورده ی درد آور

درد ، درد ،  درد....................

تنهایی،دخترک،عشق، تنهایی و دخترک

دخترک دنیای ابهام و چند مشت!عروسک

و تولد شعرهای مرده..........

یاد شعر مری شو افتادم!!!!از چشمهای خیره ی مری شو بر حذر باش........او بچه ای ندارد ....

و تنها با دنیایی از عروسکهاش زندگی میکند.... بیچاره مری شو...



[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 09:19 ق.ظ ] [ آزاده ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه