تبلیغات
یادداشت های روزانه ی یک زن... - پل های شکسته....

یادداشت های روزانه ی یک زن...

کلمات بسیار مهم اند،کلمات میسازند و نابود میکنند.کلمات باقی می مانند...

پل های شکسته....

این روزا هر یه قدمی که برمیدارم برمیگردم و به پلهایی که شکسته نگاه میکنم....

این روزا فکرم درگیر اینه که شاید من اولین کسی باشم که شاید و فقط شاید بتونه از رو این پلهای شکسته برگرده...

احتمال سقوط اما........بسیاره !

این روزا حالت تهوع بدی دارم...میدونی دوس دارم همه ی زندگیمو بالا بیارم...

انقد بالا بیارم که دیگه هیچی توی دلم نمونه...معدم از یه زندگی مسموم خالی شه....

بعد یه تهوع مسموم چشامو ببندم و بخابم...یه خواب عمیق عمیق عمیق....

وقتی بیدار شم که همه چی رنگ یه لبخنده واقعیه ...

همه چی بوی عطرای گرمه جنیفر و افوریا بده!!!

انقد که وقتی بوش به دماغم میخوره فشارم بیفته،دستام سرد شه،دلم بپیچه به هم...

این روزا دوس دارم از یه چار دیواری که هر قدمش بوی گناه میده خلاص شم...

کاش میشد گناهارو هم بالا اورد!!!

دوس دارم تف کنم تو صورت یه سری افکار شوم....

دوس دارم دست گناهای این چاردیواریو بگیرم و پرتشون کنم بیرون....

تا خدا برگرده....

تا خدا وارد این چاردیواری شه...و منو ببوسه!

تا مث قبل یه مدت باهم باشیم...

هیچ کس نباشه...جز خدا و یه من!

این روزا دوس دارم دستای خدارو بکشم و به اجبار به این چاردیواری بیارم

باهاش لج کنم که بمونه...دستاشو ول نکنم و جیغ بزنم که بمونه

همه ی دنیارو بزاره کنار و همه ی حسابرسیاشو تطیل کنه...

فقط با من بمونه...دوس دارم خدا اینروزا خودشو به من اختصاص بده

باهم بهارنارنج بچینیم...و باهاشون گردنبند بهار نارنج درست کنیم

خدا دنبالم بدوهه و من از ته دل بخندم...وقت دوییدن بهارنارنج گردنم پاره شه

همش بریزه کف باغ باباجون...همه حیاط پر شه از بهار نارنج...

پر شه از بوی عشق و بهارنارنج...بوی عشق و خدا و بهارنارنج

همین فقط همین...



[ شنبه 31 فروردین 1392 ] [ 12:09 ق.ظ ] [ آزاده ]

[ خط خطی...() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه