تبلیغات
یادداشت های روزانه ی یک زن... - شاید از روی عادت...

یادداشت های روزانه ی یک زن...

کلمات بسیار مهم اند،کلمات میسازند و نابود میکنند.کلمات باقی می مانند...

شاید از روی عادت...

نمیدونم چرا بعد از مدتها هر چن وقت یاد این دفترچه خاك خورده ی اینترنتی میفتم و دوست دارم بنویسم ...بی اهمیت به هر نوع چشمی كه این نوشته هارو رصد میكنه یا نه.چشم ها مهم نیستن برام...چیزی كه برام اینجا مهمه فقط اینه كه بنویسم از روی عادت عشق یا هر چیز دیگه ای...هر وقت یه سری به این دفتر خاكیم میزنم هزار هزار خاطره و ادم از جلوی چشام عبور میكنن...ادمهایی كه روزی جزیی از اوقات و زندگیم بودن...ادمهایی كه دیگه نیستن و یا نخواستن باشن و شاید و فقط شاید رفتن...دور شدن...روزگار با خودش بردتشون...به ناكجا اباد...هر وقت یه سری به این دفتر خاكیم میزنم هزار هزار عاطفه و احساس و زمانهای تلخ و شیرین برام زنده میشه...بوی كهنگی و تلخی و شیرینی گاهی ازارم میده اما خب خاطرات شیرین اخرش نهایتش یه ریزه بلخره شیرینن كمی...شاید هم برای من كمی شیرین باشن و برای بقیه ادما پر از لبخند باشن...چه روزهایی داشتم...

چه دورانی بود دوران كودكی حماقت سادگی و شاید ساده لوحی...الان اما...بزرگ شدم...نه زیاد...هنوز همون دخترك ساده و دلسوزم اما بزرگتر شدم كمی...یاد گرفتم..كه همیشه نباید دل سوزوند نباید ساده بود ...باید به همه ی كائنات هستی شك كرد...باید به ادمهایی كه لبخند میزنن بهت هم شك كنی..ادمهایی كه العان توی اكنون زمان من خط خوردن و من شاید ساده لوحانه دل به دلهاشون داده بودم و زندگی میكردم...عشق میورزیدم...اشك هدیه میكردم...چون یه دختر بچه ی ساده لوح و مهربون بودم....

حالا اما وقتی به گذشته نگاه میكنم به خودم میخندم...با تلخی...با درد...بخاطر زمانهایی كه میتونستم بهترین باشم اما ساده لوحانه عشق ورزیدم به ادمهای مجازی و واقعی دنیای وحشت...فرقی نداره دنیای واقعیت یا مجازی...دنیا همیشه دنیاست ...بی رحم و وحشتناك با ادمهای زشت سیرتی كه بی هدف به وجود اومدن تا روح همدیگه رو بدرن...تیكه تیكه كنن... نباید دل داد...باید فقط بی دل سپردن محبت كرد به این زشت سیرتها..بی دل سپردن!!!!!!!

من چقد زود بزرگ شدم...چقد زود روی صندلی اداره ای نشستم كه باید نقاب بزنم یه نقاب از هر نوعی...از نوع بی رحمی دروغ یه نقاب از یه انسان كاملا خوب و بی اشتباه كه ذكر لبهاش تسبیح پروردگاره...اما خب نمیشه هر چن كه همه ی ادمهای اكنونه اطرافم پر از نقابن اما من نمیتونم كنار بیام با ازاده نبودن...و چقدر بهم خرده میگیرن وقتی بی نقاب پا میزارم بین تسبیح گویان پر مدعا....یه جورایی یه سیاه روی خرابكار به حساب میام بین پرهیزگاران بی گناه!!!!

حرف زیاد دارم...خیلی.....از هر دری حرف دارم...اما این روزا بین ارامشهای اتفاقی یه اداره میشه سر بزنم به این دفتر خاكی پر خاطره...



[ دوشنبه 8 دی 1393 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ آزاده ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه