تبلیغات
یادداشت های روزانه ی یک زن... - خدایا ظهور کن...لطفا...

یادداشت های روزانه ی یک زن...

کلمات بسیار مهم اند،کلمات میسازند و نابود میکنند.کلمات باقی می مانند...

خدایا ظهور کن...لطفا...

سلام خدا...
خدای کودکی های من...
خدای ازاده ی ده ساله...
هیچوقت فکر نمیکردم به اینجا برسم....
شک کنم...
به همه چیز...به خودم ، به تو ، به همه ی اونچه که بین من و تو بوده...
شبانه روز بی خوابی و فکر و فکر و فکر...
سردردهای شدید شبانه و انفجار مغزم...
که نمیتونه تو رو توی خودش جا بده...
میفهمی خدا؟؟؟؟
کاش میشد  به حرمت همه ی رفاقت هایی که تا سه روز پیش شاید با هم داشتیم ظهور کنی و بیای بشینی روی مبل خونم...
بیای بشینی و من برات چای دم کنم... تو حرف بزنی...که چرا این همه درد؟؟؟؟
خدای قلبم...کاش میشد بیای و بشینی کنارم و حرف بزنی و من برات بگم از دردهای سرسام اوری که بخاطر تو دارم....
حرف زیاده چون دردهای من بی نهایته...درد بودن...درد چرا بودن....درد فکر....
حرف نمیزنم...
فقط یک جمله و تمام....
لطفا جز اون دسته ای قرارم بده که اگر بخواهی انها را به راه راست هدایت میکنی....
همین....


[ دوشنبه 29 شهریور 1395 ] [ 03:14 ق.ظ ] [ آزاده ]

[ خط خطی() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه