تبلیغات
یادداشت های روزانه ی یک زن... - من اومدم بعد مدتها امروز یهویی!!!

یادداشت های روزانه ی یک زن...

کلمات بسیار مهم اند،کلمات میسازند و نابود میکنند.کلمات باقی می مانند...

من اومدم بعد مدتها امروز یهویی!!!

دو سه روز پیش وبلاگمو سرچ کردم و از سر بیکاری نشستم به خوندن این سال ها ...خیلی جالب بود و هست...اینکه چقد تغییر کردم...واقعا نوشتن احساسات و خاطرات و همه و همه چقد خوبه...حداقلش میتونی ببینی چه زندگی رو گذروندی و چه فکرایی داشتی ...
تمام مطالبم حرف از گذشته ها و شیرینیش میزد و اینکه من همیشه ارزو داشتم به کودکیم برگردم....

بینشون یه عشق چن ساله هم بود که هنوزم باهامه فقط دیگه اسمش عشق نیست...و نمیدونم چیه...بزرگسالی پختگی میاره و تجربه و من دیگه 26 سالمه و نظرم چقدر متفاوته با همه ی عاشقانه های خوب و بدی که اینجا ثبت کردم...

چن روز پیش که این همه مطلبو میخوندم فهمیدم راستی تلگرام نبود گوشیم لمسی نبود و با همین نبودن ها چقد متفاوت بود فضا...
نه نمیخوام بگم وای دلم عصر بی تکنولوژی میخواد وای دلم گذشتمو میخواد...نه...تنها چیزی که الان میگم وای دلم میخواد ،جوونی مامان و بابامه و حیاط بزرگ باباجون شون...همین.
دیگه دلم حتی فک و فامیلامونم نمیخواد...فرقی نداشتن از گذشته تا حالا.چیزی که باعث میشه فک کنیم فرق داشتن مغزمونه که خاطرات شیرین رو ازشون حفظ کرده و ما همیشه فک میکنیم گذشته چقد خوب بوده در حالیکه اگه بدتر نبوده باشه بهترم نبوده....

مهر امسال سه سال زندگی متاهلیم کامل میشه موندم زمان چقد تیز میگذره و من چقد هیشکاری نکردم!!! توی این سه سال خیلی تلاش کردم که به چیزایی که میخوام برسم ولی نشد...نمیدونم ادم گاهی هر چی تلاش میکنه به در بسته میخوره مثل این میمونه که خدا باهات لج کرده ...یا کائنات یا هر چیزی که هر انسانی اسمشو میزاره...
اینروزا احساس میکنم خیلی عقب موندم و چرا نرسیدم با این همه تلاش ...اره نا امیدم تقریبا...تقریبا چون ادمی نیستم که با ناامیدی کنار بیام...درسته وضعیت جالبی نیست...باید خونه عوض شه...یه ساله کارم جور نشده و همچنان منتظر...انتقالی علی یه ساله بلاتکلیفه...کل امسال فقط توی سردرگمی و انتظار رفت و ما کاری نمیتونیم بکنیم...نمیدونم کی  قراره همه اینا تموم شه و وضعیت ما مشخص شه ...انقد طولانی شده که من خیلی بی تفاوت شدم به اینا و به روزهای بی هدف زندگیم...تنها کار مفیدم شاید خوندن و تموم کردن چند کتاب بوده که البته واقعا درسهای زیادی از کتابام گرفتم ...

مدتها نیومدن با خودش هزاران حرف داره و منم قصد دارم فقط حرف بزنم و میخوام از این به بعد بیام و بنویسم...مدتی که نبودم از نوشتن دور هم نبودم. البته که همیشه یه دفتر خاطرات باهامه و خیلی نوشتم...نوشتنی های خوبی نبود....دوس دارم اینجا ازشون بنویسم....تصمیم دارم خیلی بی پروا تر بنویسم...هر چی که دلم میخواد به هر کی که دلم میخواد...من برگشتم با دنیایی از حرف...


[ دوشنبه 27 شهریور 1396 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ آزاده ]

[ خط خطی() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه